سنگ های کف رودخانه

زنگ زدم ایران به مامانم. می پرسه "کجایی" می گم "زیر سایه تون". می گه "نه عزیزیم منظورم اینه که خونه ای هنووووووووز؟" می گم "بله"، می گه "بابات هنوز نیومده دنبالت؟".........صدای من و خواهرم خیلی به هم شباهت داره، حتماً مادرم فکر کرده من خواهرم هستم....  یک آن دلم می خواهد پدرم می آمد دنبالم. بغضم را قورت می دهم و می گویم "مامان صدای دختراتو با هم قاطی می کنی هااااا"

دلم می خواهد بروم یک جای بکر .... مثل اون تپه ها پشت خیابون دکترا تو دماوند... که یه رودخونه کوچولو رد می شد ....که پامو بزارم توش، درست روی سنگ های کف رودخانه که یخ کنه...همین....

/ 2 نظر / 25 بازدید
حورا

كم پيدايي مادموازل! فكر كنم چيز زيادي به تموم شدن phd ات نمونده، درسته؟ سر بزن به كلبه ما! ما كه اينجاييم هم گاهي دلتنگ ميشويم.... دلتنگ پدر يا مادري كه بيمار است و ماه به ماه ميبينيمش.....

الهام

نیستی سارا خانم.... وقتی همیشه و همه جا کم پیدا باشی هم دل خودت میگیره هم دوستدارانت..... سارا جون دوست داریییییمممممم.....[خنده]