بعد از 21 سالگی

شد یک سال و هفت ماه و نه روز.... درس ها تمام شد و تز مانده هنوز(فوق خوندنمو می گم نه سن و سالمو!!!)

نمی دانم فقط من اینطورم یا این حالتیست که با مرور زمان بر همه می رود. بچه که بودم یک ساعت برایم یک عمر بود. هنوز  بعد از ظهرهای جمعه یادم هست که همه می خوابیدند جز من که چشم می دوختنم به عقربه هاب قهوه ای رنگ ساعت دیواری. حوصله ام به شدت سر می رفت و پرپر می زدم که ساعت ۵ عصر بشود تا مادر اجازه بدهد برویم حیاط  و طناب بازی کنیم.

بعد از ٢١ سالگی ام اما زمان سریع ترمی گذرد و. . . . اندکی هم تلخ تر.نه که حرف غربت و اینها باشد ها، نه. این وجه مزخرف از زندگی چیزی نیست که در آلمان به آن رسیده باشم. این ها را مدت هاست که می دانم. . . . . حقیقت این است که آدمیزاد بزرگ می شود و بی خیالی های خردسالی می روند و به جایش احساس مسئولیت و  زندگی هدفمند می آیند سراغت. زندگی هم تغییر می کند، تلخ می شود، سخت می شود و گاهی هم می شود یک خرمن فشار مضاعف روی شانه هایت و در این میان همیشه خوبی های کوچک  و بزرگ زندگی می آید سراغت و تا ته روحت را شاد می کنند. و می ترسم که میان این ها گم بشوم و لذت های کوچک ولی واقعی زندگی را فراموش کنم . که روزی بشوم جزء آن دسته از آدم ها که تمام عمر می دوند پی سراب خوشی . . . . برای همین گفتم بنویسم تا چند وقت یک بار بخوانم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
الهام ک

آی گفتی... با چه سرعتی میگذره این روزا.... انگار همه چی رو گذاشتن رو دور تند!! بیست و شش سالگی هم داره تموم میشه... :( پس هنوز دفاع نکردی! چه چیز شاخیه پایان نامه ها!! البته اونجا نمیدونم چه طوریه! اینجا مخصوصا فک کن یه استاد بسیارفهیم!!! هم به تورت بخوره!! پیر میشی دیگه تا تموم شه!! موفق باشی عزیزم...

حورا

آی که حرف دل منو زدی.... من هم خسته ام از این سرعت، فشار، مسئولیت... دلم می خواد برگردم به 8 سال پیش!

الهام

میبینم که هممون افتادیم رو دور سرعت زمان!!!! ولی میگن از 30-35 به بعد شدیده ما چرا زود گرفتارش شدیم؟!؟!؟[ناراحت]

الهام

خصوصی[چشمک]

الهام

بیا شفافش کنیم: 1-عده کمتری هم هستن که اگه مجرد باشن، راحت تر زندگی می کنن. (مثلا کیا؟) 2-اکثر افراد اگه بتونن کسی رو که مناسبشون باشه پیدا کنن، ازدواج بهتره(چرا؟)

حورا

کجایی خانم مهندس؟ یه خبر از خودت بده...

زهرا

من واقعا با مقوله ی سرعت موافقم... باور کنید من چشممو باز میکنم میبینم شنبه است بعد که یه بار چشممو میبیندمو باز میکنم میبینم شده جمعه! جلل خالق!

زهرا

در ضمن خانوم ما خیلی دلمون برای شما تنگ شده... دورادور میبوسمت و امیدوارم کارا بر وفق مراد باشه و زودتر یه سر بیای این ورا دیداری تازه کنیم[گل]