آیا برم آیا نرم

مدتی بود که الهام گفته بود راجع به انگیزه خارج می مونن و علتش و اینا بنویسم. آدما انگیزه موندن و رفتنشون با هم فرق داره و تصمیماتشون بستگی به این داره که به زندگی چه جوری نگاه می کنن و چی ازش می خوان و من فقط می تونم قضیه رو از دریچه نگاه شخصی خودم توضیح بدم. هیچ نوع عمومیت نمیشه به چیزایی که نوشتم داد و هیچ نتیجه گیری کلی هم نمیشه کرد. اما قضیه من :

یه روز از سر کارم تو برق منطقه ای برگشتم خونه، نشستم رو تاب توی حیاط خونه و دیدم ملولم و انسانم آرزوست. دلم می خواد همه چیز را رها کنم و برم جایی که آدم هایی که ازشون خوشم نمیاد نباشن. دلم نمی خواست وقتی چیزی بد است هی بشینم و ازش ایراد بگیرم، اصلاً موقع ایراد گرفتن و ناراحت شدن، احساس حقارت می کنم! از طرفی هم دیگر نمی توانسم همه چیز را زیر سیبیلی رد کنم. از دیدن آن دختری که تمام صورتش را رنگ روغن زده و فریاد بابا آزادی می خوام برآورده بگیر تا اون روضه خون ریا کار..... از دیدن به حقارت رفتن شرافت و حیثیت انسانی آدما خسته شده بودم، از اینکه هر ایدئولوژی و رسم و مذهب و سنتی از حیثیت آدما پر ارزش تره خسته بودم. از خاله زنک بازی های همکارام، از اینکه چطوری زیراب همو می زنن...خسته بودم.....احساس کردم که دیگه هیچ قدرتی برای تغییر اوضاع  احوالم برام نمونده و یهو از تصور این که بخوام تمام عمرم اینطوری زندگی کنم وحشت کردم. از تصور اینکه اینطوری پیر بشم ترسیدم. و دلم خواست که برم و رفتم.

 اینجا اما..... تنها هستم، خیلی تنها.... دوست زیاد دارم اما رفیق و هم کلام به معنای واقعی ندارم...... به ازایش از آن تلاش مذبوحانه ای که در تهران درگیرش بوده ام خلاص شده ام. اینجا کسی کاری به کار کسی ندارد، آدم آرامش دارد. کسی واسه کسی مارمولک بازی در نمی یاره ، سر کار، تو دانشگاه، توی خونه آرومم. طوری که احساس می کنم یکی یه آمپول مسکن قوی بهم زده ..... چنان که کرخت شده ام و معتاد به این محیط آرام و مردم بی آزار و بی سر و صدایش که نه نیشی دارند و نه نوشی! 

/ 6 نظر / 5 بازدید
نبراس میرابیان

سلام مطلب زیبا و عمیقی بود فقط یک چیزی اینجا هرچی که بد باشه مرده پرستیش خوبه اقلا اگه اینجابمیری چهار نفر ازهمون زیر آب زنها مآیند گریه می کنند و می گویند خوب بچه ای بود همون روضه خونه هم برات دو تا آیه قران می خونه اون دختره روغنیه هم میگه عزیزم آخییش گنا داشت اما اونجا با همه مزیتهاش که من هم قبول دارم اگه تو آپارتمانت بمیری تا بو نگیری کسی نمی فهمه آخه فضول که ندارن . پس فضولی هم در جاهائی به درد می خوره خود دانی موفق باشی به امید دیدار

نازنین

in nazar paeeni ye mano koshte! [خنده]

نازنین

manam miam inja minvesiam az aya beram aya naram haaye khodam... alan yekam giram zehnam ghaati paatie ...va inke pingilish bayad benevisam roo a'sabame!

آوای درون

سه تا نظر پایین تر عجب استدلالی کرده!! از آنجایی که من هم تو برق منطقه ای هستم (!!!) شدیدا باهات موافقم! اما چه می شود کرد که تنهایی سخته! و من آدمش نیستم! اصلا کسی چه میدونه! شاید من هم اگر جور شد.... نازنین هم لطفا بگه دلیلهاشو!

سامان

رفتن یا موندن ؟ همیشه یک سوال بوده با رفتنت چیو از دست میدی و چیو بدست میآوری؟؟ شاید بد نباشه به اینم فکر کنیم که سالها بعد از رفتنمون خوشحالیم یا پشیمون یا شایدم رفتن لازم باشه برای رسیدن. به هر حال یادمون نره زندگی کوتاهه و فرصت کم شاید لازم باشه یک باره دیگه فکر کنیم[گل]

باران

شکر که چیزی رو که میخواستی بدست آوردی.