ماندن یا رفتن مسئله این است

حالا هی میشینم و ژست های نوستالوژیک وار می گیرم و وطن وطن می کنم و چشم هایم پر از اشک می شود. روزها آه می کشم و اخبار را تا اینکه "هاش.می" امروز کدام انگشتش را در سوراخ سمت چپ دماغش کرد دنبال می کنم و شب ها در کابوس هایم شکنجه می شوم و هفته ای یک بار هم یک پست جانسوز توی بلاگم می گذارم. اما حقیقت این است که من کوچکترین درکی از احوالات کنونی کشورم و از  وضعیت کسانی که تا مرگ شکنجه شده اند ندارم. نمی فهمم که بعید نبود که الان دوستم، برادرم، همکلاسی ام، همکارم، خودم و یا هرکدام از عزیزانم می توانستیم امروز زیر شکنجه له شده باشیم، به ضرب و زور معتاد شده باشیم، از دست رفته باشیم. حقیقت این است که من وطنم را رها کرده ام و آمده ام توی این ناکجا آباد و دل خوش کرده ام به اینکه چطور می شود هارمونیک ١٣ را از ترمینال ماشین حذف کرد. حقیقت این است که من هر لحظه می توانم بلیط بگیرم و برگردم اما ترجیح می دهم اینجا بمانم و نمره ١ جمع کنم و دنبال زندگی خودم بروم......می دانم هم که هموطنانم در آرامش نیستند و می دانم که این طرز زندگی ام اسمش خیانت است، اسمش بی معرفتی است، که این رسمش نیست.... اعتراف می کنم که روزی نیست که به برگشتن نیاندیشم......اما انگار می ترسم..... یک سال است که زنجیر ریشه هایم را تا جائی که می شده کنده ام، اندک اندک دارم ریشه نو می دوانم و گاهی فکر می کنم که دیگر نمی توانم.....دیگر فکر برگشتن به کار سابقم در برق منطقه ای قلبم را می لرزاند.... امنیت و آرامش زندگی اینجا مثل یک مسکن، تمام تنش های قبلی را زدوده و انگار معتادم کرده ......و گویا از بازگشتن می ترسم.... انگار غربت شیره وجودم را کشیده باشد، انگار که این دست و پا زدن های یک سال اخیر پیرم کرده، فکر می کنم که روحم و جسمم دیگر یاری نمی کند، می ترسم که دیگر از پس کار و زندگی پر دغدغه ایران برنیایم.....

پ.ن. الهام جان، بحثی که باز کرده بودی یه ذره باز تر شد!

/ 5 نظر / 14 بازدید
مهسا

سلام www.SareVaght.com  لینک وبلاگم رو توی این سایته گذاشتم خیلی جالبه توهم کدش رو کپی کن تو قالب وبلاگت تا لینکت بره تو سایت , مخصوص وبلاگهاست تبلیغ کاملا رایگان وبلاگهاست .آدرس دریافت کدش اینه  http://SAREVAGHT.COM/web/tools/rating/newrating.htm __________________________________

آوای درون

من که تجربه نکرده ام، اما فکر کنم دل کندن اولیه موقع رفتن سخت تر از بقیه چیزا باشه! اگر توانسته ای بروی و این مدت را در تنهایی و غربت تحمل کنی مرحله سخت کار را از سر گذرانده ای! دلم برای همه اونایی که رفته اند تنگ میشه... ولی بهترین ها رو از ته قلبم براشون آرزو می کنم... آرزو می کنم که مرحله سختشون تموم بشه .... به قول تو مشکل عمیق تر از این حرفاست.... من هم الان تو برق منطقه ای ام! [خنثی] چه خبر از هارمونیک 13؟ [زبان] [گل]

الهام

سلام الان آمدم و کلی... پست جدید دیدم از اجاره خونه جدید تا اینجا! من نمی خوام دوباره تورو درگیر فکرایی کنم که ازشون رها شدی واینکه به محیط جدید عادت که نه . وابسته هم شدی رو خراب کنم فقط دنبال جواب سوالهای خودمم! اينكه ايران وضعيتش چطوره رو گمونم من از تو بهتر بدونم (لااقل شلوغيهاي اخير رو به چشم دیدم ! و این شلوغیها نقطه ای برای نشان دادن حقایق بود نه حرفهای ساختگی دولت ایران! و نه حرفهای ساختگی کشورهای خارجی!!!)ومطمئنا وضع اونجارو تو بهتر.... می خوام بدونم خوبی اعظم اونجا که برای زندگی همیشگی آدم رو پایبند کنه چیه؟ من با تجربه کردن زندگی برای مدتی تو کشورهای بیگانه 120%موافقم. سئوالم برای همیشه است؟

الهام

امنیت و آرامشی که گفتی رو ممنون میشم اگه بازش کنی[لبخند] چیه ؟؟؟؟؟ ما مثل شما خارج رفته نیستیم که بفهمیم چی میگید شما؟!؟![چشمک]

خواننده

سلام بدبختی اینه که آدم عین چوب دو سر طلا می شه... انگار نه می تونی بمونی نه می تونی برگردی یا هم می خوای بمونی و هم می خوای بر گردی...