دمپایی داغ!

 تابستون تو اوج گرما عشقمون می کشید بریم تو حیاط بازی. اونوقت پامونو که می کردیم تو دمپایی همچین می سوختیم که نگو، بعد همینطور در حالی که کف پامون می سوخت می دویدیم طرف شیر آب پامونو می گرفتیم زیر شیر آب تا دمپایی و پا خنک شه!

/ 7 نظر / 6 بازدید
سکوت

وبلاگ بیسیار بیسیار بیسیار جالبی دارین مخصوصا قسمت آموزش فارسی به اجنبیها[چشمک] موفق باشی[گل]

شهرزاد قصه گو

من را یاد زمانی‌ انداختی که عاشق این بودم که کاهو را ببرم تو حیات بخورم![لبخند]

saman

سلام مطلبت باعث شد خاطرات قشنگی رو به یاد بیارم. خسته نباشی

آوای درون

یاد دبه های ترشی توی حیاط افتادم که برادر کوچولوی من می گذاشت تو بغلش و شروع می کرد به خوردن هویج هاش!!! دیگه خونه ها حیاط نداره، خونه مادرم هم که حیاط داره ترشی نداره، برادر کوچولوی من هم که بزرگ شده و حتی تابستون ها هم به زحمت میشه تو خونه پیداش کرد به جای فکر کردن به هویج قاتی سیاست شده....

الهام

واي به روزی که آب هم داغ بووووووووووود!!!!

من مریمم

آخی! آره! حالا فک کن دشوهستون توی حیاط باشه و عجله هم داشته باشیو با همون دمپاییه داغ مجبور شی بری دشوهی [گریه]