حقارت . . . .عداوت

١. دوستی را از دست داده ام. . . . . . . کاش می دانستیم، آزار دادن و تیکه های بد پراندن به مردم و تهمت های بی مورد زدن، چقدر روح خودمان را حقیر و روح دیگران را پژمرده می کند . . . . .

٢. من می ترسم، از روزی که ما دو دسته شده ایم و جلوی هم صف آرائی کرده ایم همینطور یک بند به این قضیه فکر می کنم. عاقبت این جریان چه می شود؟ چرا ما زنان محجب و غیر محجب در برابر هم اییستاده ایم؟ چرا از هم متنفریم؟ چرا از محکوم کردن هم لذت می بریم؟ ریشه این احساس در کجاست؟ مردان و چشم های فعالشان؟ یا خودمان و خودمان؟ خوب فکر کنیم و ببینیم پایان این ماجرا کجاست؟ آیا دختران ما هم محکوم به تنفر از هم خواهند بود؟ ما همه دوستان محجب و غیر محجب داریم. آیا دختران ما هم می توانند بدون این مرزبندی ها با همسن و سالان خود دوستی کنند؟ من خیلی در این مورد فکر میکنم . . . . . و هر بار غمگین تر از قبل می شوم

ضمناً پست قبل (اطلاعیه مبنی بر درخواست هم نوروزی!!) اصلاً شوخی نیست!

/ 3 نظر / 4 بازدید
حورا

سلام خانوم مهندس، خوبی؟ امیدوارم روزی برسه که این مشکلات حل بشه... شاد باشی

الهام

من پایه ام واسه هم نوروزی.به رزومم مراجعه کنی میبینی جای شک توش نیست.پایه هم نوروزی. فقط مال اونورا نیستم مال اینورام!راست میگی و شوخی نمیکنی بیا منو ببر............... جون تو جون دختر و زن جماعت کنی...... بگذریم.دور از جون شما![چشمک]