چی بخرم براش؟

پدرم، قشنگم، قربان آن چشم های عسلی ات  بروم من.... سورپریز می کنی، سر زده از آن سر دنیا میایی اینجا،  من یک حالی میشوم که انگار  تو دلم عروسی بر پا می شود، بعد  از خوشی کلاً احساس میکنم به جای خون شکلات در رگ هایم جاری شده، بعد از شدت خرکیفی هی دائم پشتک وارو میزنم و هیچ کس حتی رئیسم هم جلودارم نیست یعنی اینطوری بگویم که کلاً افسارم از دست خارج شده و هی جفتک می اندازم. بعد نمیگویی من از خوشی هول شده ام، بعد روز پدر است، من الآن کادو نخریده ام، افسار و همچنین انسجام افکارم از هم گسیخته، اونوقت چه خاکی باید  تو سرم کنم؟ 

/ 1 نظر / 7 بازدید
الهام

واااای چه عالی.... چشمت روشن....