سهم من

جمعه ها که از پله ها بالا می آیم خنده و شوخی و زمزمه و خلاصه نشانی از جماعت انسانی به گوش می رسد. از کنار اولین در رد می شوم،صدای قهقهه شان را می شوم و بی اختیار از شادی شان لبخند می زنم، می پیچم سمت راست کلید می اندازم و وارد خانه فسقلیم می شوم.

دیروز همسایه ام را سر کوچه دیدم، از بابت سر و صدای جمعه شب ها عذر خواهی کرد، با لبخند پت و پهنی که چندان هم بهم نمی یاد بهش گفتم مهمانی اش مزاحمتی برای من ایجاد نمی کند.

نمی داند که وقتی از در خانه اش رد می شوم، سهم خودم را از قهقهه های او و مهمان هایش می برم. . . . . .

/ 1 نظر / 7 بازدید
مریم ابراهیمی پرگو

سلام... این همون سهمیه که ما از به اصطلاح مدنی شدنمون می بریم ... همون چیزی که همه رو اونقدر از هم دور کرده که فقط به خودمون می اندیشیم و به خاطر همینه که هر روز تنهاتر می شیم و آه از نهادمون برمیاد ...