خواستم کمکش کنم!!!

دیروز داشتیم از طبقه زیر زمین دانشگاه می اومدیم بالا دیدم یه دختر عرب ایستاده تو زیر پله ای و داره نماز می خونه. بنده خدا خم شد بره سجده که دیدم الیزابت دوستم یهوو در یک حرکت سریع السیر خودشو رسوند به دختره و زیر بغلشو گرفت و از زمین بلندش کرد....در حالی که از خنده غش کرده بودم بهش می گم چکار می کنییییییی؟ باشرمندگی تمام می گه فکر کردم یهوویی ضعف کرد افتاد رو زمین، خواستم کمکش کنم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
حورا

خب بنده خدا از کجا باید می فهمیده؟! [خنده] حالا هیچ جایی به جز زیر پله نبود؟ [سوال] قبله رو از کجا فهمیده بود؟... من چه سوالایی می کنم!

ه دوست

از دست این الزابت