خاطرات یک فلامینگوی غریب

تب انتخابات تا اینجا هم آمد!

we have a green guy, a white guy, a not very important guy, and the guy who is as happy as pig in his own shit.

ایران که مثلاً کسی بالا سرشونه اینجوری می کنن (آقا نمی تونم مستقیم بگم چه جوری می کنن.... حالا فردا می گن  به جرم تبلیغات سوء علیه نظ.ام و سیاه نمایی باید بری او.ین) .... ها خلاصه که وای به کنسولگری که کسی هم بالاسرشون نیست. وجدان مجدان هم که ندارن و یه وقت دیدی عین خر واسه خودشون تقلب کردن. با این حال کار دیگه ای از دستم بر نمیاد. دلم برای مملکتم خونه.از وقتی اومدم اینجا تازه می فهمم چقدر مملکتمون مظلومه. اصلاً از جریان دل شرحه شرحه ام می تونم براتون یه روضه مفصل قرائت کنم! اینه که جهت رای دادن

دارم میرم فرانکفوووووووورت ..... دارم میرم فرانکفورت (با آهنگ دارم میرم به تهرون اندی بخونین!!!!)

پ.ن از در خونم تا کنسولگری فرانکفورت حدالثر ٣۵دقیقه راه هست. حالا یکی ندونه فکر می کنه  چه شق القمری من دارم می کنم واسه رای دادن.

+ مادموازل فلامینگو ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()