خاطرات یک فلامینگوی غریب

خدایا مردان را از ما دور بدار!

اصلاً خوشم نمی یاد اول سال نویی، از تحویل سالم تو تنهایی ناله کنم و کلاً حیفه حال خوش عیدوارانه تونو پر بدم بره!!!!

امروز جسماً و روحاً خسته و له و لورده بر می گرشتم خونه، فکر کردم که راحت می تونم برم تو لونه ام، ولو شم کف زمین، یه بستنی برای خودم باز کنم. در آلومینیومی ظرفو وردارم، عین سگ درشو بلیسم، پاهامو دراز کنم، تا ته ظرفو با اشتها بخورم و با هیچ کس حرف نزنم و قلباً خدایا مرسی که بی سرخر دارم به بدبختیام می رسم، تو این گیرودار بهترین نعمت همانا نبودن یک عدد شوهر است!

                                  

 

 

+ مادموازل فلامینگو ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()