خاطرات یک فلامینگوی غریب

غریب

والا دروغ چرا. . . . در این چند ماه دلتنگ ایران نبودم. دلتنگ عزیزانم چرا اما دلتنگ وطن نبودم. حال که مادرم آمد و رفت بدجور دلتنگ شده ام. . . . دلتنگ وطن و هلاک از دوری عزیزانم.

به من بگویید چه کنم؟ اطرافیان من اینجا الیزابت ها و بنجامین ها و صد البته ملت همیشه در صحنه چین ( که خدا انشا الله سلامت نگه شان دارد ولی زیادتر از اینشان نکند) هستند، دوستشان هم دارم اما اینان هم ریشه ام نیستند، از جنس دیگری اند.  من کسی را می خواهم که وقتی شامگاه علیزاده را می شنود حال مرا بفهمد.

+ مادموازل فلامینگو ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()