خاطرات یک فلامینگوی غریب

آدمی را در گل بسرشتم و به باد فنا دادم

به هیکل یک عزیزی ناخواسته چند لکه قهوه ای انداخته بودیم، امدیم درستش کنیم، طرف را با سر انداختیم تو گ.....!

+ مادموازل فلامینگو ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()