خاطرات یک فلامینگوی غریب

یادداشت اول

همه چیز رأس ساعت. منظم و مرتب مثل قطارهای شهری شده ام.

آقا من امروز برای اولین بار رفتم  سالن رختشور خونه عمومی لباسامو بندازم تو ماشین،دیدم لباس تمیزها تموم شده و مجبور شدم هیکلو تکون بدم برم یه حالی به لباسام بدم. دیدم واااااااااااااااای عجب سیستم های مهندسی اتورماتیچ و پیچیده ای در خارج موجود می باشد. حالا محض رضای خدا کوچکترین توضیحی به زبان انگلیسی در هیچ جای این مملکتشون وجود نداره و اصولاً باید زور بزنی و به آلمانی بخونی. حتی  رشته من که به انگلیسیه اگه آلمانی بلد نباشی نمی تونی از تو وبسایت درس چیزی سر در بیاری....

منم که آلمانی خوندن برام خیلی سخت تر از حرف زدن و گوش دادنه!!!

بماند . . . . ما دیدیم قضیه بسیار پیچیدست ما هم پیچیده ترین وسیله عمومی تو کشورمون سیفونه. . . .آ قا کلی زور زدم تا فهمیدم   سیستم به چه شکلی کار می کنه، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه خیلی احساس بدیه عین بی سوادا. . . . اما بی سوادی من گذراست یه چند دفعه که توضیحات آلمانی رو بخونم دوزاریم می افته شاید بی سواد عنوان مناسبی نباشه، کندذهن بهتره!!!

اصولاً عصرای شنبه میرم سوپرمارکت واسه مصرف شکم عزیزم در طول هفته خوردنی میخرم. موقع خرید باید حواست باشه زود بجنبی اگه دم صندوق فس بزنی خانم صندوقدار شخصاً خریداتو تندی میذاره (راستی میزاره یا میذاره؟) تو چرخ دستی و گاهی احساس می کنم بدش نمیاد دستی پشتم بزنه تا تندتر از جلو چشمش دور شم . دلم شدیداً می خواد یه بار دم صندوق وایسم و با یکیشون حال و احوال و سلام علیک کنم و از آب و هوا حرف بزنم، طوری که حالش جا بیاد!!!!

یه عده اینجا هستن که شبایه روز فعالیت می کنند تا ملت را بسوی مسیحیت جذب کنند، از سوپر مارکت که اومدم بیرون یه آقاهه  وایساده بود و با هیجان و اندکی لهجه ترکی به آلمانی می گفت: "بیایید همین امروز بیایید، اگر مسیح را باور ندارید ما کسانی را داریم که به او اعتقاد دارند و حاضرند هر وقت که شما بخواهید با شما صحبت کنند، شما حرف های مرا باور نمی کنید چون فرصت نداشته اید به خدا ایمان بیاورید. . . ." و چنان با هیجان حرف می زد انگار که خدا را با چشم های خودش دیده و یک عکس هم از خودش و او با هم دارد..... اینه که از حرفش و حالت جدی و با هیجانش خندم گرفت بعد هم یکی از اطرافیانش تا قیافه مرا دید شاید هم بخاطر خنده بی جا و بی موقعم، فهمید من جزو کفارم .... خیز ورداشت بیاد طرفم هدایتم کنه . . . .منم فلنگو بستم نیشخند.....

حالا من تو کف. . . . یه توضیح ساده طرز استفاده از لباسشویی رو نمی تونم بخونم اونوقت یارو داره تبلیغ مسیحیت می کنه نه تنها می فهمم لبخند هم تحویل می دم!!!!

مالقرا الفاتحه مع الصلوااااااااااااااااات

+ مادموازل فلامینگو ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()