خاطرات یک فلامینگوی غریب

دمپایی داغ!

 تابستون تو اوج گرما عشقمون می کشید بریم تو حیاط بازی. اونوقت پامونو که می کردیم تو دمپایی همچین می سوختیم که نگو، بعد همینطور در حالی که کف پامون می سوخت می دویدیم طرف شیر آب پامونو می گرفتیم زیر شیر آب تا دمپایی و پا خنک شه!

+ مادموازل فلامینگو ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()