خاطرات یک فلامینگوی غریب

برادران

باهاش تلفنی صحبت می کردم، هی سرو صدا میومد ،می گم "مهمون داری؟" میگه "نه صدای تلویزیونه" می گم "چه خبر از تلویزیون؟"  میگه "هیچی یه دقیقه عموعلی رو نشون میدن، دقیقه بعد عموصادق بعد دوباره عمو علی بعد عموصادق......."

+ مادموازل فلامینگو ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()