خاطرات یک فلامینگوی غریب

آریا

آریا چشم هایش سیاه است و شاد و لبخند تمام دختران فارس را در صورتش دارد و آنقدر زنده که ترس برت می دارد. آنقدر که می توانم بدرقه نگاه و حتی لرزش های دل لطیف مادرش را هنگامی که از خانه بیرون می رود حس کنم..... توی دلم زمزمه می کنم اسم دخترم را می گذارم آریا!

پ.ن آریا دختر و پسر نداره، همه ما چه زن و چه مرد به هر حال کم و بیش آریا هستیم!

+ مادموازل فلامینگو ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()